• شنبه ۱۹ آبان ماه، ۱۳۹۷ - ۱۲:۳۸
  • دسته بندی : اجتماعی
  • کد خبر : 978-12014-5
  • خبرنگار : 1179
  • منبع خبر : ----

/گزارش/

زیبایی‌‌های پنهان زیر خروارها دود و سیاهی

بریده بریده حرف می‌زند، نگاهش را به نقطه‌ای نامعلوم گره زده، زیر چشمانش گود افتاده و تمامی دندان‌هایش ریخته، گویی هزار سال است که پیر شده، سنش را ۵۵ ساله تخمین می‌زنم، اما زمانی که می‌گوید متولد 65 است، تازه می‌فهمم که اعتیاد چطور می‌تواند یک جوان را چند شبه پیر کند. 

 "مواد، همه‌ی دار و ندار، آبرو و حیثیت آدم را می‌گیرد، بذر امید را در قلب هر آدمی خشک می کند"، این‌ها بخشی از سخنان مریم است، دختری در کمپ اعتیاد  که بعد از گذشت سال‌ها، بی کس و تنها با غول اعتیاد می‌جنگد. 

 شاید همه با اعتیاد و عواقب شوم آن آشنا هستیم و بارها سرگذشت افرادی را که دچار این بلای خانمان سوز شده اند را شنیده‌ایم، حتی سرگذشت کسانی که نقش چندانی برای ورود به وادی فلاکت یعنی اعتیاد نقشی نداشته‌اند. 

کمپ‌های ترک اعتیاد، مامنی برای معتادان بی سرپناه شده‌اند که زیر سقف کمپ‌ها، جز خدا کسی پناهشان نمی‌دهد. 

 برای شنیدن داستان زندگی زنانی که زندگی خود را در این کمپ برای مبارزه با اعتیاد سپری و شب را در زیر سقف آن صبح می‌کنند، می‌رویم، این مرکز، پناهگاه افراد بی پناهی است که از هر گروه سنی در آن در حال ترک اعتیاد هستند. 
  
مرکز اقامتی میان مدت باغ فرشته تبریز از سال 90 فعالیت خود را آغاز کرده، این مرکز با وسعتی حدود هشت هزار هکتار مترمربع خارج از شهر در جاده باغ معروف روستای کوجوار قرار دارد و مدیریت آن برعهده یک زوج خیر است. 
  
45 نفر از بانوان معتاد در این مرکز مستقر هستند که برخی توسط پلیس دستگیر و برخی نیز به صورت خود معرف به این مرکز مراجعه کرده‌اند، این مرکز دارای کارگاه خیاطی، کفاشی و گلخانه است، میانگین سنی بانوان معتاد در این مرکز20 تا 29 سال بوده و اکثرا به مصرف شیشه معتاد شده اند. 

زنی 28 ساله ملقب به یاور، یکی از زنان کمپ ترک اعتیاد باغ فرشته است که با موهایی کوتاه شده و کلاهی بر سر، پیراهن مردانه‌ای پوشیده و کرواتی روی آن زده، نزدیک ما شده و سلام می‌کند، در نگاه اول از روی ظاهر و حرکاتش گمان می‌کنی که او مرد است ولی او نیز جزو زنان ساکن کمپ بوده و از فروردین امسال برای ترک اعتیاد وارد کمپ شده ، ما را به بازدید از بخش‌های مختلف کمپ راهنمایی می‌کند. 

  
یاور دوسالی می‌شود که توسط مریم آرایشگر که خود نیز دچار اعتیاد بود و از شوهرش طلاق گرفته بود، با مصرف شیشه و حشیش در دام اعتیاد گرفتار شده و به گفته‌ی خودش، امسال بعد از آزادی از زندان، چندین بار لغزش داشته و مجددا به مصرف شیشه و حشیش روی آورده ولی بعد از مدتی برای ترک اعتیاد، توسط شوهرش به کمپ مراجعه می‌کند. 
  
تا ابد برای مادرم مرده ام 
  
از او ماجرای زندگی و چگونگی گرفتارشدنش در دام اعتیار را می‌پرسم، می‌گوید: اهل شهرستان هریس هستم، سه برادر دارم و خودم نیز تنها دختر خانواده‌ای بودم که اکنون کنارم نیستند و مرا از خود طرد کرده اند، مادرم از زمانی که فهمید مواد مصرف می‌کنم، گفت که دیگر دختری به نام من ندارد و تا ابد برای او مرده ام. 
  
 او در مورد نحوه‌ی اولین مصرفش، ادامه می‌دهد: من بچه روستایی بودم، اصلا در خصوص شیشه و مواد هیچ اطلاعاتی نداشتم چرا که تاکنون چنین چیزی در خانواده‌ی ما وجود نداشت، حتی زمانی که مریم برای اولین بار در آرایشگاهش گفت بیا شیشه بکش، فکر کردم که شیشه در و پنجره را می‌شکنیم و آن را می‌کشیم. 
  
 وی ادامه می‌دهد: مریم ورقه‌ای آلومینیومی به من داد و گفت؛ اگر از این دود دو نفس بکشی، بی خیال غم و غصه‌ی دنیا و زندگی می‌شوی، برای اولین بار که مصرف کردم، چند روزی نمی‌توانستم درست و حسابی بخوابم، مجددا مریم مرا برای مصرف مجدد شیشه به آرایشگاه دعوت کرد، هر روز عادت کرده و برای مصرف شیشه پیش او می‌رفتم، همچنین روزی حدود سه مرتبه حشیش مصرف می‌کردم، ولی با این حال به هیچ وجه سیگار مصرف نکردم چرا که از بوی سیگار متنفر هستم.  
  
وی با بیان این‌که وضع مالی شوهر و خانواده‌ام بسیار خوب بود و از لحاظ مالی برای خرید مواد مشکلی نداشتم، بیان می‌کند: مریم در حقم نامردی کرد چرا که از لحظه‌ی مصرف موادم به صورت مخفیانه فیلم ضبط کرده بود و در قبال عدم انتشار آن، اخاذی می‌کرد، حتی از من خواست که مسئولیت نگهداری مقداری مواد را برعهده بگیرم، در غیر این‌صورت مرا با خانواده‌ام تهدید می‌کرد، منم از ترس خانواده ام نتوانستم کاری انجام دهم؛ چرا که در خانواده‌ی ما، تاکنون کسی درگیر مواد مخدر نبوده و اگر مادرم می‌فهمید از غم و غصه دق می‌کرد. 

یاور با بیان این‌که شوهرم تنها کسی بود که از من حمایت کرد و هیچ موقع در این مسیر ترکم نکرد، ادامه می‌دهد: 13 ساله بودم که به اصرار خانواده و علی رغم میل باطنی‌ام ازدواج کردم، متاسفانه در منطقه ما، خانواده‌ها دختران 10 ساله‌ی خود را با سن کم شوهر می‌دهند، از همان ابتدا علاقه‌ای به شوهرم نداشتم و تنها به خاطر خانواده‌ام با او زندگی کردم چرا که در خانواده ما طلاق وجود نداشت و کاری ناپسند به شمار می‌رفت.  
  
وی ادامه می‌دهد: شوهرم، هر هفته برای دیدنم به کمپ می‌آید و هر روز با من تماس تلفنی دارد، ولی من زمانی که محتاجش می‌شوم با او تماس می‌گیرم، از شوهرم بچه ای ندارم چرا که از همان ابتدا علاقه‌ای به او نداشتم؛ با این‌حال شوهرم تنها کسی بوده که تاکنون حمایتم کرده است علی رغم این‌که چندین بار درخواست طلاق داده ام، ولی او طلاقم نمی‌دهد. 
  
وی ادامه می‌دهد: حدود چهار ماهی می‌شود که پاکم، به شوهرم قول دادم هیچ نوع موادی مصرف نکنم. 
  
یاور باخنده در خصوص وضعیت ظاهری متفاوتش، می‌گوید: به گشتن با تیپ مردانه با موهای کوتاه علاقمند هستم ولی در این خصوص با شوهرم اختلاف سلیقه داریم، بیرون از کمپ، همه مرا آقا یاور صدا می‌زنند، چرا که خیلی زرنگ هستم و مثل کوه پشت هر یک از دخترها بوده و اجازه نمی‌دهم کسی به یکی از آن‌ها توهین یا تجاوز کند، به همین دلیل هم، همه خاطر مرا می‌خواهند.
  
 وی با ابراز تاسف و پشیمانی در ادامه می‌گوید: اگر زمان به عقب بازمی‌گشت، هیچ موقع مواد مصرف نمی‌کردم. 

  
سراغ یکی دیگر از زنان کمپ باغ فرشته می‌روم که به تنهایی روی نیمکت حیاط نشسته است، کنارش می‌نشینم چشمم به دستانش می‌افتد که پر از رد سوختگی است می‎پرسم دست‌هایت چرا سوخته است؟ لبخند تلخی می‌زند و می‌گوید: توبه‌ی گرگ مرگ است، تمامی این علامت‌ها را با سیگار و چاقوی داغ روی دست و بازوهایم زده‌ام تا شیشه مصرف نکنم؛ ولی این‌ها نیز اثری نداشت، چرا که مجددا مواد با من کار خود را کرد. 
  
 
تنها آرزویم دیدن مجدد پسرم است 
  
خود را این‎گونه معرفی می‌کند: مریم 32 ساله هستم و از فروردین ماه در کمپ بوده و هیچ گونه موادی مصرف نمی‌کنم، اصلالتا اهل قم بوده ولی 10 سال قبل به دلیل ازدواج با مردی تبریزی در اینجا ساکن شدم، بعد ازگذشت سه ماه از طلاقم، توسط یکی از دوستانم که او نیز از شوهرش طلاق گرفته بود گرفتار اعتیاد شدم. 
  
مریم، خود را عامل اصلی اعتیادش دانسته و کسی را در این خصوص مقصر نمی‌داند، با گریه ادامه می‌دهد: بعد از طلاق، فرزند 9 ساله ام را از من گرفتند، غم دوری از فرزندم، مرا به شدت افسرده و ضعیف‌النفس کرد، اکنون که پسرم 15 ساله شده ولی حتی نمی‌دانم چه شکلی شده است، تنها آرزویم دیدن مجدد پسرم است. 
 
 
 وی با بیان این‌که بعد از طلاق در وضعیت روحی بسیار بدی قرار داشتم، می‌گوید: برای فرار از تنهایی به خانه یکی از دوستانم رفتم، دوستم آرزو نیز از شوهرش طلاق گرفته بود و به یک مرد معتاد نیز صیغه بود، من قبلا آن‌ها را سرزنش می کردم که چرا مواد مصرف می‌کنید. 
  
مریم در حالی که اشک چشمانش را پاک می‌کند ادامه می‌دهد: در یکی از مهمانی‌ها، توسط آرزو با محسن 35 ساله آشنا شدم، محسن برای اولین بار مصرف شیشه را به من پیشنهاد داد و منم نتوانستم رد کنم؛ چرا که طبق گفته‌ی آرزو و محسن هر غم و غصه ای با مصرف مواد بی مفهوم می‌شد. 
  
او در خصوص اولین مصرف شیشه، می‌گوید: برای اولین بار شیشه را در پایپ استفاده کردم و با استشمام بخار حاصل از آن، حال طبیعی خودم را از دست داده و در یک دنیای متفاوت سیر می‌کردم، البته ببخشید لذت اولیه اش برای من فقط هوس بود که بعد از مصرف نیز با محسن رابطه نامشروع برقرار کردم و پس از آن، دیگر خیلی دیر شده بود چرا که معتاد شیشه شده بودم. 
  
  
مصرف مواد آبرویی برایم باقی نگذاشت 
  
وی ادامه می‌دهد: بعد از این‌که محسن ترکم کرد؛ با مردی که همه به او، ساقی یعنی فروشنده ی مواد می‌گفتند، دوست شدم، پیش او نیز پنج سال به دلیل تامین موادم زندگی کردم البته او در قبال آن، خواستار برقراری رابطه نامشروع با من بود. 
  
مریم سرش را پایین می‌افکند و با گریه می‌گوید: خانم می‌دانی مواد انسان را به بد روزگاری دچار می کند، آبرویی برای آدم باقی نمی‌گذارد چرا که هر کسی در قبال تامین مواد، پیشنهادات شرم آوری می‌دهد. 
  
تمامی زندگی و دارایی‌ام را برای مواد سوزاندم

وی با بیان این‌که کاش هیچ زمانی دچار اعتیاد نمی‌شدم، می‌گوید: کاش لذت اولیه مصرف مواد را نمی‌چشیدم تا این‌گونه بدبخت نمی‌شدم، من تمامی زندگی و دارایی‌ام را برای مواد سوزاندم. 
  
از او در خصوص چگونگی مراجعه‌اش به کمپ می‌پرسم، اظهار می‌کند: شب قبل از عید امسال، ماموران مرا در خانه‌ی یکی از دوستانمان در حین مصرف شیشه گرفتند، همسایه‌ها ما را لو داده بودند، شب عید مرا به این کمپ منتقل کردند، البته اکنون از وضعیتم و حضورم در این کمپ راضی هستم؛ چرا که دیگر سراغ مصرف شیشه نمی‌روم. 
  
مریم ادامه می‌دهد: از همه عاجزانه خواهش می‌کنم به هیچ وجه مواد مصرف نکنند؛ چرا که جز نابودی، چیزی در این مسیر نیست، ما را ببینند و عبرت بگیرند، مواد، همه‌ی دار و ندار، آبرو، حیثیت آدم را می‌گیرد.
  

        کاش می‌مردم و فرزندانم بار شرمندگی معتادی مادرشان را بر دوش نمی‌کشیدند 

 شبنم 38 ساله با چشمان پرفروغ و زیبای سبز رنگش گوشه‌ای از حیاط نشسته است، به گفته‌ی خودش حدود 10 سالی می‌شد هروئین مصرف کرده و اکنون حدود یک سال و سه ماه در کمپ زندگی می‌کند؛ چرا که جایی برای ماندن ندارد و در این مدت پاک بوده است. 
    
وی بعد از فوت همسر اولش در تصادف، تصمیم به ازدواج مجدد گرفته ولی با مخالفت شدید پدرش مواجه می‌شود، چرا که خانواده‌ی شوهر دومش خانواده‌ای اهل مواد و درگیر اعتیاد بودند. 

وی با بیان این‌که با ازدواج دوم در دام اعتیاد گرفتار شدم، می‌گوید: متاسفانه زمانی که عروس خانواده‌ای شدم که هیچ ابایی از مصرف مواد مخدر نداشتند، پدر و مادرم مرا طرد کردند، بی کسی و فشار تنهایی مرا پای منقل خانواده‌ی همسر دومم نشاند که با هم نشینی با آن‌ها، من نیز معتاد شدم. 

  
شبنم  با بیان این‌که دارای چهار فرزند هستم که دو تا از آن‌ها فرزند شوهر اول و دوتای دیگر نیز فرزند شوهر دومم هستند، می‌گوید: اکنون دو تا از فرزندانم در خانه‌ی پدری خودم و دوتای دیگر نیز با شوهر دومم زندگی می‌کنند، کاش می‌مردم و فرزندانم بار شرمندگی معتادی مادرشان را بر دوش نمی‌کشیدند. 
  
شبنم ادامه می‌دهد: دوس دارم روزی به طور کامل پاک شوم و از خدا می‌خواهم یک روز از عمرم را با لذت زندگی پاک و گذشته‌ام، کنار خانواده‌ام سپری کنم، گذشته‌ای که کسی مرا از خود طرد نکرده بود. 

بعد از این‌که مصاحبه‌ام با شبنم، فاطمه و مریم در حیاط کمپ به اتمام رسید، برای آشنایی با سایر بانوان به داخل آسایشگاه می‌روم، با ورود من هر کدام از بانوان به سمتم آمده و بعد از سلام و احوال پرسی، دور من حلقه زده و کنارم می‌نشینند، دختران جوانی که چهره‌ی زیبایشان زیر اندوه و سیاهی اعتیاد گم شده و کنجکاوانه نگاهم می‌کنند.  

حدود چند دقیقه ای سکوت بین من و جمع حاکم می شود نمی‌دانم چه بگویم و مصاحبه ام را با چه کلماتی آغاز کنم. بلاخره سکوت را می‌شکنم و می‌پرسم هر کسی تمایل دارد، صحبت کند. 
  
 یکی از دختران به دختری که تیپی کاملا پسرانه دارد، می‌گوید: داداش تو از مشکلاتمان به خانم بگو تا شاید کسی صدای ما را از اینجا شنیده و دست یاری به سمتمان دراز کند. 

پریسا یا همان داداش! در خصوص زندگی‌اش، می‌گوید: 28 ساله، بچه تبریز هستم، تقریبا حدود چهار ماهی کمپ بودم ولی مدتی لغزش داشته و مجددا به مصرف هروئین و مورفین روی آوردم. 
  
وی ادامه می‌دهد: برای اولین بار مواد را کنار دوستانم مصرف کردم، وضعیت روحی خوبی نداشتم و از موضوعی ناراحت بودم، دوستانم از قبل مواد مصرف می‌کردند یکی از دوستانم به من تعارف کرد و گفت؛ "بیا یه پک هم تو بزن" منم بدون تردید پیشنهادش را قبول کرده و مصرف کردم، برای اولین بار آرامش خاصی را در وجودم حس کرده و تمامی غم و غصه ام را فراموش کردم. 
  
کسی اعتماد و دلخوشی نسبت به معتادان ندارد 
  
از او در مورد تیپ متفاوت و پسرانه‌اش می پرسم، می‌گوید: نمی‌دانم علاقه‌ی خاصی به این تیپ دارم، شاید این نیز نوعی بیماری است که این گونه بروز در شخصیتم بروز می‌دهد. 
  
پریسا در خصوص فعالیت‌ها و مشکلات اعضا در کمپ، می‌گوید: در این کمپ کارهای شخصی خود را انجام می‌دهیم، اکنون کارگاه کفاشی‌مان فعال بوده ولی خیاطی تعطیل شده است؛ چرا که کسی از محصولات تولیدی ما خرید نمی‌کند، چون ما مصرف کننده‌ی مواد بودیم و کسی اعتماد و دل خوشی از معتادان در جامعه ندارد.  

  
 دو الی سه درصد از معتادان استان را بانوان تشکیل می‌دهد

مدیرکل بهزیستی آذربایجان شرقی در گفت‌وگو ایسنا، با بیان این‌که دو مرکز ترک اعتیاد بانوان وجود دارد، اظهار می‌کند: باغ فرشته در تبریز و کمپ گلستان در شهرستان مراغه مستقر است در این دو مرکز 100 نفر از بانوان معتاد در آن‌ها نگهداری و خدمات دریافت می‌کنند. 
  
محسن ارشد زاده با بیان این‌که این اداره کل برای درمان یک هزار و 500 نفر از بانوان معتاد استان مداخله می کند، ادامه می‌دهد: دو الی سه درصد از معتادان استان را بانوان تشکیل می‌دهد و این آمار نشان می‌دهد که تعداد بانوان معتاد در استان ما کم است. 
  
وی کاهش سن اعتیاد، افزایش اعتیاد در بین بانوان و افزایش گرایش از مصرف مواد مخدر سنتی به سمت مواد مخدرصنعتی و روان گردان ها به عنوان تهدیدی جدی برای جامعه می‌داند و می‌گوید: مشکلات روحی و روانی، طلاق و اختلافات خانوادگی و مصرف تفننی می‌تواند از عوامل تاثیرگذار برای ورود افراد به مصرف مواد مخدر باشد. 
  
دبیر شورای هماهنگی مبارزه با مواد مخدر آذربایجان‌شرقی نیز با بیان این‌که براساس تعداد دستگیری در کلانتری‌ها و سطح شهرها و آمار شیوع شناسی، آمار اعتیاد زنان استان ما در حال افزایش است، اظهار می‌کند: حدود ۲۷۱ مرکز ترک اعتیاد در استان وجود دارد، براساس مراجعات افراد به این مراکز، آمار زنان معتاد نسبت به گذشته افزایش یافته است. 
  
بهروز مهدوی با بیان این‌که  سن اعتیاد در کشور به زیر 15 سال رسیده است، ادامه می‌دهد: اکنون حدود 75 درصد معتادان در کشور زیر ۴۰ سال هستند، 44 باور غلط در خصوص مصرف مواد مخدر وجود دارد که معتقدم گسترش و افزایش ارتباطات،  فضای مجازی، حس جستجوگری افراد و افزایش تبلیغات مواد مخدر، جوانان را به این سمت سوق داده است برخی ها بر این باورند که مواد مخدر موجب شادی شده و افسردگی را از بین می‌برد. 
  
وی با اشاره به این‌که عدم حمایت برخی از خانواده‌ها از زنان معتاد به عدم فرهنگ سازی در بین خانواده‌ها باز می‌گردد، می‌گوید: متاسفانه هنوز جامعه ما فرد معتاد را به عنوان بیمار نمی‌شناسد بلکه برخی‌ها، معتادان را افرادی خطرناک و جانی می‌پندارند و او را از جامعه ترد می‌کنند در حالی که فرد معتاد بیمار محسوب می‌شود که خواسته یا ناخواسته اشتباهی را مرتکب شده است.

بر اساس این گزارش؛ اعتیاد بلایی خانمانسوز است که درگیر شدن زنان که ستون اصلی خانواده ها هستند، ویرانگری آن را تشدید می‌کند، امیدواریم با فرهنگ سازی و آگاه سازی جامعه ، زنان ایران زمین هرگز در دام اعتیاد گرفتار نشوند.

گزارش از: لیلا جلیلی- خبرنگار ایسنا در آذربایجان شرقی 

انتهای پیام

ارسال خبر به دوستان

* گیرنده(ها):

آدرس ایمیل ها را با علامت کاما از هم جدا نمایید. (حداکثر 3 آدرس پست الکترونیکی گیرنده را وارد نمایید)
متن ارسال:

ارسال نظر

نام و نام خانوادگی:
آدرس سایت شما:
* آدرس پست الکترونیکی:
* متن:
* کد مقابل را وارد نمایید: