• دوشنبه ۸ مرداد ماه، ۱۳۹۷ - ۱۱:۰۴
  • دسته بندی : اجتماعی
  • کد خبر : 974-23614-5
  • خبرنگار : 1173
  • منبع خبر : ----

فالگیر مشهور شهر، چه نسخه‎ای برای مردم می‌‏پیچد؟

  کم‎تر کسی را پیدا می‎کنی که او را نشناسد؛ همه‎ی کسانی که فکر می کنند بختشان را بسته‎اند، یا آن‎هایی که می‎خواهند دهان خانواده‎ی شوهر را ببندند، گذرشان به خانه‎ی این فالگیر مشهور در اطراف تبریز افتاده است. تقریبا تمام شهر این سید را می‎شناسند.
 
  صبح که از خواب بیدار می‎شوم و می‎روم نان بخرم، دست کم پنج نفر، آدرس خانه‎اش را از من می‎پرسند، همین که می‎گویند «آقا ببخشید»، بلافاصله می‎فهمم دنبال خانه‎ی دعانویس و فالگیر می‎گردند.
 
  باورتان نمی‎شود، آدم‎هایی سراغ او می‎آیند که تحصیلات عالیه دارند، چنان ماشینی زیر پایشان است و چنان ظاهر موجه و لباس‎های اعیانی به تن دارند که با خودت می‎گویی یعنی این هم درد بی درمان دارد؟!
 
  می‎دانی این‏ها همه‎شان خودشان را حق می‎دانند و برای گره انداختن به کار دیگری، به خودشان حق می‎دهند. فقیر و پولدار، با سواد و بی‎سواد هم ندارد، کمی جلوتر که بروی، می‎بینی چه ماشین‏‌هایی جلوی در خانه‎اش پارک شده است.
 
این‎ها در کار خدا دخالت می‎کنند، بارها کسانی را دیده‎ام که مشغول چال کردن دعا پای درختان این اطراف هستند و شاید زیر خاک دنبال خدا می‎گردند، اینان کسانی هستند که خدا را در آسمان پیدا نکرده‎اند.
 
به گزارش ایسنا، منطقه آذربایجان شرقی، آنچه خواندید بخشی از اظهارات یکی از ساکنان محله‎ای است که آقای دعانویس در آن جا مشغول است.
 

 
 
وارد خانه که می‎شوی، چند پله می‎خورد تا برسی به دفتر کار؛  ظاهر کار هیچ تفاوتی با مطب یک پزشک ندارد، دو نفر دستیار و یک دعانویس که فال هم می‎گیرد، با جمعیتی قابل توجه که منتظرند تا نوبتشان شود.
 
خانمی می‎گوید: نفسش حق است، همین نوه‎ام را که می‎بینی، با دعاهای اوبه دست آورده ایم. دخترم بچه‎دار نمی‎شد و تمامی دکترها جوابش کرده ‎بودند تا این که شنیدم، فالگیری در اطراف تبریز هست که معجزه می‎کند و پایم به اینجا باز شد و شدم مشتری دائمی او.
 
برای دخترم نسخه‎ای پیچید که با انجام دادن آن، نوه‎دار شدم. طبق دستور او، کمی از موی سر و تکه‎ای از لباس دخترم را قیچی کردم و آن را با یک تکه نخ به همراه چند میخ زنگ زده بستم و با دعایی که داده بود، آن را زیر درخت مو در حیاطمان چال کردم. به یک ماه نکشیده، درخت خشک شد و نتیجه گرفتیم. الان هم آمده‎ایم تا دامادم را سر به راه کند.
 
در این حال، خواهر دختر جوانی که به کمک همراهانش به سختی راه می‎رود، با صدای بلند گریه می‏ کند و می‎گوید: خدایا خودت کمک کن تا این همزادها از جسم خواهرم خارج شوند، خواهرم به تازگی از شوهرش جدا شده است و فالگیر می‎گوید که شوهر سابقش از روی دشمنی او را جادو کرده و همزادها را به سراغ او فرستاده است. تا دیروز سالم بود، اما یکهویی نتوانست راه برود، جلسه‎ی پیش، آقای فالچی یکی از همزادها را با عصایش از جسم او بیرون کرد، با عصایش به شانه‏ ی خواهرم زد و دعایی خواند و بعد از آن خواهرم گفت که حالش بهتر شده است!. باید به روح پدربزرگم که 30 سال پیش مرده است، دعا کنیم، چرا که او می‎تواند به خواهرم کمک کند. دکترها می‎گویند ام اس دارد، اما من می‎دانم نفس دعانویس حق است و به خواهرم کمک خواهد کرد تا دوباره راه برود.
 
آن دیگری می‎گوید: گره به کارم افتاده، از وقتی ماشین شاسی بلند خریده‎ام، هر روز یکی یک تخم مرغ روی شیشه‎‏‎اش می‎شکند و فرار می‎کند، می‎دانید که این نشانه ‏ی گره انداختن به کار کسی است؟!. دعانویس دعایی نوشت و گفت که باید تکه ‏ای از لباس چند تا از همسایه‎ها را به اضافه‎ی خاک دم در آن‎ها، جمع کنی و در آتش بسوزانی.
 
دختر جوان دیگری که در گوشه‎ای کز کرده است، می‎گوید: به اصرار مادرم اینجا هستم. هیچ اعتقادی به فالگیر ندارم. بار اول برای مهربان‎تر شدن همسرم، اینجا آمدم، اما دعانویس گفت که تو جنی شده‎ای، هر وقت که تنها هستی، سایه‎ می‎بینی و وقتی گربه رد می‎شود، انگار جن می‎بینی، درست است؟ حالا چند ماه گذشته و از سایه‎ی خودم هم می‎ترسم. من اصلا شبیه آنچه که او می‎گفت، نبودم، اما انگار نقشه ‏ای برای همه ریخته است که نمک گیرشان کند و مشتریانش تا آخر عمر با کاسه‎ی چه کنم چه کنم به سراغش بیایند.
 
از وقتی پیش این فالگیر آمده‎ام، مرض ناامنی گرفته‎ام، از محیط دربسته می‎ترسم، به توصیه‏‏‎ی خودش، دعایی را که برای شوهرم نوشته بود را در کوزه‎ی سفالی انداختم، آب آن را دادم شوهرم بخورد، اما نه تنها فایده‎ای نداشت، بلکه عذاب وجدان گرفتم که چرا چنین کاری در حق شریک زندگی‎ام کردم.
 
  
داخل اتاق دعانویس پر از نسخه‎های قدیمی ادعیه و هشدارهایی مبنی بر رعایت نوبت و نقد بودن حق ویزیت است که موجود بودن کارتخوان را به رخ مشتریان می‎کشد. ادعیه‏‎ها از قبل کنار هم چیده شده‎اند، دعای محبت، دعا برای حل گرفتاری، دعا برای نازایی، دعا برای باز شدن بخت. یکی مسئول کشیدن کارت و صندوق‎دار بوده و دیگری مسئول دادن دعا است.
 

فالگیر نگاهی زیر چشمی انداخته و می‎گوید: نگاه کن ببین دعای دردت بین این‎ها هست یا بنویسم؟.

گزاش از: نسرین سوار، خبرنگار ایسنا در آذربایجان شرقی 




انتهای پیام

ارسال خبر به دوستان

* گیرنده(ها):

آدرس ایمیل ها را با علامت کاما از هم جدا نمایید. (حداکثر 3 آدرس پست الکترونیکی گیرنده را وارد نمایید)
متن ارسال:

ارسال نظر

نام و نام خانوادگی:
آدرس سایت شما:
* آدرس پست الکترونیکی:
* متن:
* کد مقابل را وارد نمایید: