• چهارشنبه ۱۲ آبان ماه، ۱۳۸۹ - ۱۰:۲۳
  • دسته بندی : فرهنگی و هنری
  • کد خبر : 898-6787-5
  • خبرنگار : ----
  • منبع خبر : ----

گفتگو با خواننده «آمریکا، آمریکا، مرگ به نیرنگ تو»؛

سرود«آمریکا، آمریکا، مرگ به نیرنگ تو» خشم يك ملت را در خود نهفته است

صدا و سیما هیچ گاه از موسیقی دفاع نکرده است
موسیقی مُرد، تشییعش کردند، ما هم فاتحه اش را خواندیم!

اشاره: سوز پائیزی هوای تبریز است و بغض برفی آسمان. هندیزفری در گوشم است و کسی آرام آرام نجوا می کند: ببین باز می آید آرام برف / فریبا و رقصنده و رام برف / عروسانه می آید از آسمان / بر این حجله آرام و پدرام برف/ فرو بسته یک شهر، چشمان خویش/ ...و می بارد آرام آرام برف

در آستانه سیزدهم آبان، سالروز تسخیر لانه جاسوسی، به سراغ خواننده سرود جاودانه و خاطرانگیز «آمریکا، آمریکا، مرگ به نیرنگ تو» رفتم. «دکتر اسفندیار قره باغی» متولد اول بهمن ماه 1320 در محله قره باغی‌هاي تبريز است. قره باغی دکترای موسیقی کلاسیک خود را از ایتالیا اخذ کرده است. ترومپت، ساز تخصصی قره باغی است. ولی با پیانو و ویلن نیز آشنایی کامل دارد. به طوریکه در کنار آموزش آواز، سال ها به تدریس این سازها نیز پرداخته است. قره باغی پس از پیروزی انقلاب اسلامی، در سازمان صدا و سيما به همکاري با واحد موسيقي سازمان درآمد و در زمينه سرودهاي دفاع مقدّس فعال شد. در مدت هشت سال جنگ تحميلي بيش از هشتصد سرود ساخته و در ايفاي سُلو و گروه کُر آنها نقش مهمی داشته است.رهبری گروه کُر تالار وحدت، رهبري گروه کُر صدا و سيما، رئیس مركز سرود و آهنگهای انقلابی، رياست كميته آواز كلاسيك خانه موسيقي، مسئول موسيقي راديو، نايب رئيس كانون هنرمندان ايران از جمله سوابق مسئولیتی دکتر قره باغی محسوب می شود.

امير تاجيک، حميد غلامعلي، نيما مسيحا، حامي، فريدون بيگدلي ، مسعود خادم و مسعود امير سپهر نیز از جمله شاگردان قره باغی به شمار می روند.

با گذشت قریب به سی سال از اجرای سرود «نیرنگ آمریکا» هنوز هم با همان بیزاری و تنفری که در نت به نت آن نهفته است، در مورد «آمریکا» سخن می گوید. سال ها در غرب بوده ولی بر حفظ ارزش ها و باورهای سرزمینی اش تاکید دارد. هرچند که مانند بسیاری از هنرمندان صاحب نام، از برخی بی مهری ها نیز گله مند است.

استاد قره باغی با وجود مشغله زیاد و سرماخوردگی شدید، حوصله به خرج داد و مصاحبه با خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا) منطقه آذربایجان شرقی را پذیرفت.

 

استاد! معمولا غالب هنرمندان جوان شهرستانی پس از کسب یک موفقیت مقطعی راهی تهران می شوند و ادامه راه پیشرفت خود را در پایتخت می جویند. برایم بسیار جالب است که شما با این شهرت و اعتبار، به شهر خودتان بازگشتید. آن هم نه با گوشه نشینی و تنهایی بلکه با تاسیس یک آموزشگاه کاملا حرفه ای در مرکز شهر!

«تهران» که سهل است ما به موقع اش اروپا را رها کردیم و به مملکتمان آمدیم. بعدها جنگ شد احساس کردیم باید به نوعی در صحنه حضور داشته باشیم. حالا سن و سال شماها قد نمی دهد اما در آن زمان حدود 840 سرود و ترانه برای رزمندگان و جبهه ها کار کردیم که در آن مقطع به طور مرتب از رادیو تلوزیون پخش می شد. همین حس دِین را در سال های بعد نسبت به شهر خودم داشتم. احساس کردم باید به شهر خودم برگردم و هنرم را در اختیار جوانان شهرم بگذارم. دریغ که در تبریز کسی قدر این جور کارها را نمی داند.

نکته جالب دیگری که از حضور در آموزشگاهتان به نظرم می رسد، این است که برخلاف سایر آموزشگاه های موسیقی، هیچ سازی در آن دیده نمی شود. در اینجا دقیقا چه چیزی آموزش داده می شود؟

بله... حق با شماست. این آموزشگاه، «آموزشگاه تخصصی آواز» است و تنها آموزشگاهی است که هیچ سازی در آن آموزش داده نمی شود. نه اینکه نمی توانم. نه! بلکه خودم خواسته ام با تاسیس این آموزشگاه، به آموزش آواز با یک نگاه تخصصی و علمی بپردازم.  این جا به صورت تک قطبی اداره می شود. جز خودم هم معلم دیگری در اینجا فعالیت ندارد. هرچند که تعداد شاگردانم نسبت به سایر آموزشگاه های موسیقی کمتر است اما چون هیچ گاه دید انتفاعی و اقتصادی به موسیقی نداشته ام، فقط و فقط روی کیفیت آموزش و تعلیم معطوف بوده ام.

استاد! علی رغم حضور پررنگ و ارتباط خوبی که با بسیاری از نامداران موسیقی کشورمان دارید، به نظرم در ارائه اثر کم کار بودید. منظورم انتشار  آلبوم موسیقی در قالب سی و دی و کاست است. علت این کم کاری چه بوده است؟

علتش این است که اعتقادی به انتشار سی و دی و کاست و این قبیل فعالیت های انتفاعی ندارم.  همان طور که گفتم هیچ وقت به موسیقی به عنوان مَمَرّ درآمد نگاه نکردم. فقط یکبار 12،13 سال پیش بود که آلبومی به نام «حرفهای تازه» منتشر کردم. کاری بود که با هزینه شخصی خودم منتشر شد و همه عواید چند میلیونی اش- که در آن زمان مبلغ کمی هم نبود-  صرف بیمارستان سرطانی شهدای تجریش شد.

استاد! در بین خوانندگان، دو خواننده است که همواره صدایشان طنین مشترکی در گوش من داشته اند. جنابعالی و مرحوم استاد «محمد نوری». تم اپرایی که در صدای هر دوی شما بزرگواران هست، تنها صداهایی است که در موسیقی ما، موسیقی کلاسیک غرب را با شعر فاخر فارسی در بر گرفته است. می خواهم به این بهانه کمی به گذشته ها بپردازیم و یادی از مرحوم استاد نوری بکنیم.

با نوری سابقه رفاقت پنجاه ساله داشتم. نوری فارغ التحصیل ادبیات انگلیسی بود. رشته اش موسیقی نبود ولی تا 81 سالگی خوب خواند. سال پیش در تهران سر کنسرت بودم که دوستی تماس گرفت و خبر درگذشت نوری را داد. به هر حال اینها آدم هایی بودند که از بین بسیاری از فعالیت های اقتصادیی که هر فرد می تواند در زندگی داشته باشد، فرهنگ و هنر را انتخاب کرده اند و در این راه به فکر خدمت به جامعه خود بوده اند. خدایش بیامرزد.

استاد مسئله ای که در سال های اخیر از طرف برخی خوانندگان بسیار مورد توجه واقع شده است. ارتباط «هنر»- و به صورت اخص موسیقی- با «سیاسیت» است. به نظر شما این دو مقوله ارتباطی با هم دارند؟

نمی توان به صرف اینکه دو مقوله در برخی اوقات در کنار هم بوده باشند، سازگاری آن ها را نتیجه گرفت. تجربه نشان داده است، هر جا که از هنر به نفع یک تشکیلات و سازمان خاص استفاده شده است، ارزش و اعتبار آن مرده است.

به عنوان کسی که در مقطعی سابقه مسئولیت در موسیقی صدا و سیما داشته اید، وضعیت کنونی موسیقی را در رسانه ملی چطور ارزیابی می کنید؟ چه شد که از مسئولیت تان کنار کشیدید؟

ببینید... صدا و سیما نهادی است که به دلایلی هیچ گاه از موسیقی دفاع نکرده است. به طوریکه برخی ها برای حفظ میز و مسئولتشان هم که شده، از زدن هیچ لطمه ای به موسیقی دریغ نکرده اند. موسیقی پخش می کنند ولی ساز را نشان نمی دهند. آواز پخش می کنند ولی چهره خواننده را نشان نمی دهند. البته بجز عده انگشت شماری از خوانندگان که در یک شرایط خاص به این نهاد راه پیدا می کنند و البته پس از مدتی آن ها هم از چشم می افتند و حذف می شوند.

به همین دلیل از سازمان جدا شدید؟

بله دیگر! وقتی به کار آدم ارزش قائل نباشند، دیگر انگیزه ای برای فعالیت باقی نمی ماند. ما کنار می کشیم و نتیجه اش می شود اینکه یکی بلند می شود و می گوید «مشکی رنگ عشقه» و می شود سمبل و نماد موسیقی! نتیجه اش این است که رسانه های خارجی نهایت سوء استفاده را از این اوضاع بلبشو و مافیای موسیقی ایجاد شده می کنند و مزخرفات و حشویات خودشان را به نام موسیقی به جوانان ما قالب می کنند. این، یعنی تاثیر فرهنگ و هنر بر بخش های مختلف جامعه. نتیجه اش این است که می بینید یارو ده هزار تومان ندارد برای خودش کفش بخرد ولی چهل هزار تومان هزینه می کند و موی سرش را دم اسب می کند و ابرو بر می دارد! این کارها در شان جوان ایرانی است؟ این، برای ایرانی ننگ نیست؟ شرم آور نیست؟ واقعا ما چنین پیشینه ای داریم؟ از نظر من مقصر تمام این مواردی که گفتم فقط و فقط صدا و سیما ست.

خب دیگر! استاد به قسمت های خوب مصاحبه برسیم و برخی از آثارتان را مرور کنیم!

به نظرم دو اثر شاخص هست که جایگاه فوق العاده ای در فعالیت سال های اخیر شما دارند. «سمفونی خلیج فارس» و «سمفونی ارس». در این بین، به نظرم سمفونی ارس باتوجه به خاستگاه بومی و اجرای دو زبانه آن جایگاه ویژه ای دارد. از  ارس برایمان بگویید. منطقه ای که که موج موج بستر رودش، برای ما آذری زبان ها پر از خاطره است و افسانه.

بله... سمفونی ارس، اثری بود که به سفارش مسئولان منطقه آزاد ارس ساختمش. کار موسیقی آن با خودم بود. همان طور که گفتید این سمفونی از معدود سمفونی های دوزبانه است که نیم اول آن فارسی است و شعرش را هم آقای «کریم فرشاد» سروده است. در قسمت کرال از هنرجویان خودم استفاده کرده ام. نیمه اول ادامه پیدا می کند تا این که با وارد شدن یک کمانچه آذری به گروه، نیمه دوم آن آغاز می شود و سمفونی به صورت آذری و با صدای آقای «امیر سپهر» اجرا می شود. قسمتهایی از شعر « حکیم نباتی» هم در نیمه دوم این سمفونی آمده است.  سعی شده در این سمفونی بیشتر باورهایی که گفتید، بیاید ولی در نهایت سمفونی، با ایجاد یک افق روشن و امیدوارکننده از آینده اقتصادی و اجتماعی این منطقه به پایان می رسد.

... و ترانه ماندگار «برف» که همین الان داریم باهم می شنویم ...و می بارد ارام آرام برف...

«برف» هم خاطره ای دارد برای خودش. این ترانه در همان سال های دهه شصت کار شده است. سال های جنگ بود و مسئولیتی هم در رادیو داشتم. یک روز سرد زمستانی، جلسه ای با اعضا داشتیم. در آن جلسه به انبوه کارهایی که در مورد جنگ می شد اشاره کردم و گفتم که از برخی از سمبل ها و نمادهای زندگی غافل شده ایم. خواه ناخواه زندگی ادامه دارد. کوه، آفتاب، جنگل، گندم، باران، برف... برف... همه این ها هستند. این شد که دو اثر پیشنهاد شد. یکی با نام «باران» که کار آقای «یوسف زمانی» بود...

کدام یوسف زمانی؟ حسن یا حسین؟

دقیق به خاطر ندارم. حسن برادر بزرگتر بود که قبل از فوتش، دوسال پیش در کانادا دیدمش...نه! به خاطر ندارم کدام بود!

می فرمودید.

بله... دیگری هم «برف» بود. با ملودیی که «آقای رضا رضوی» - که اتفاقا دیروز از تهران آمده بودند و همین پیش پای شما رفتند- از قبل داشت و شعری که از بین شعرهای موجود انتخاب کردیم، کار ضبط را بدون ارکستر خاصی، شبانه در خانه شروع کردیم. برف می بارید و هوا خیلی سرد بود. به طوری که پس از چند دقیقه رضوی گفت هوای ایجا خیلی سرد است و نمی شود کار کرد. این طور شد که مجبور شدم خودم بروم داخل اتاق فرمان و با همان شال و کلاه مشغول خواندن شدم و همان شب هم کار را روی آنتن فرستادیم.

ویژگی بارزی که این کار دارد این است که گویی تنها ساز اثر - گیتار- مطابق با ریتم ملایم بارش برف نواخته شده است. فضای تنهایی و اندوه خاصی هم کاملا در اثر محسوس است.

درست است. اما شما هم اشتباهی را مرتکب شدید که حتی ماهرترین نوازنده های گیتار هم باشنیدن این اثر مرتکبش شده اند. ساز برف، گیتار نیست، سینتی سایزر است. منتها رضوی با چنان مهارتی نواخته است که به سختی می توان صدای آن را از گیتار تشخیص داد.

عجب! ... و شعر!... شعر برف از کیست؟

آقای شهرام ِ...صادقی... صداقتی یا... متاسفانه آن را هم به خاطر ندارم!

خودتان آخرین بار کِی «برف» را شنیده اید؟

چطور!؟

همین جوری!

حدود یکی دو ماه پیش بود!

... و بالاخره «آمریکا، آمریکا، مرگ به نیرنگ تو» که بهانه اصلی این مصاحبه است. سرودی که به نظرم نسبت به سایر سرودهای انقلابی آن مقطع چند ویژگی بارز دارد. اول، حس تنفر و انزجار از یک دشمن خاص به نام «آمریکا» است و دیگر این که خواننده سرودهای انقلابی آن زمان، به هیچ وجه خواننده حرفه ای نبودند و به صورت حسی و عاطفی سرودی را اجرا کرده بودند. برای اولین بار یک خواننده حرفه ای دست به چنین کاری زد.

بله. همان طور که گفتید این سرود، سرودی است که خشم یک ملت را از دست درازی ها، غارتگری ها و دخالت های آمریکا در خود نهفته دارند. آمریکا لایق این بد و بیراه ها – حتی بدتر از آنها- است.

«آمریکا، آمریکا... » دو سه سال پس از 13 آبان 58 ساخته شد. موسیقی کار از آقای «احمد علی راغب» بود و شعر خوبش را هم آقای«حمید سبزه واری» سرود.

استاد از برنامه های آتی تان بگویید.

برنامه های عادی که عبارت است آموزش هایی که در این آموزشگاه تدریس می کنم. برنامه دیگر هم کنسرتی است که به مناسبت سالگرد سیزدهم آبان ماه، جمعه این هفته با همکاری گروه کر بندرعباس، در این شهر اجرا می کنیم. سمفونی خلیج فارس، آمریکا، بازخوانی «وطن» مرحوم «محمدنوری» از جمله قطعات این کنسرت خواهد بود.

استاد بسیار ممنونم از فرصتی که برای مصاحبه فراهم کردید. به عنوان حرف آخر اگر سخنی دارید، بفرمائید.

من هم از شما ممنونم. حرف خاصی نیست جر اینکه باید بگویم با شرایطی که امروز در موسیقی شاهدیم، از نظر ما موسیقی دیگرمرده است. در خیابان تشییعش کردند. جنازه اش را با چشم خودمان روی دوش مردم دیدیم. فاتخه اش را هم خواندیم... والسلام!


انتهای پیام

ارسال خبر به دوستان

* گیرنده(ها):

آدرس ایمیل ها را با علامت کاما از هم جدا نمایید. (حداکثر 3 آدرس پست الکترونیکی گیرنده را وارد نمایید)
متن ارسال:

ارسال نظر

نام و نام خانوادگی:
آدرس سایت شما:
* آدرس پست الکترونیکی:
* متن:
* کد مقابل را وارد نمایید:

نظرات ارسال شده

1390/8/25  18:34:54
درود بر تو دكتر قره باغي